حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2493
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
بر سكّه اسم پارت ( پارثيا ) منقور است . در اين موقع ، كه بلاش سفيرى بروم براى تبريك ميفرستاد ، خواهشى از امپراطور كرد ، كه برآورده نشد . توضيح آنكه هارديان ، چنان كه بالاتر گفتيم ، وعده كرده بود تخت زرّين پارتى را پس بدهد ، ولى بوعده خود وفا نكرده بود . بلاش از امپراطور ميخواست ، كه وعده پدر خود را بجا آورده تخت را پس بدهد ، ولى آنتونينوسپيوس نخواست خواهش بلاش را بپذيرد و ترجيح داد ، كه اين علامت فتح تراژان را نگاهدارد . بنابراين سفير بلاش از روم برگشت ، بىاينكه خواهش بلاش را قبولانده باشد ( يوليوسكاپى تولينوس ، كتاب آنتونينوسپيوس ، بند 9 ) . قضيّه رفتن سفير بلاش بروم براى تبريك آنتونينوسپيوس آخرين خبرى است ، كه نويسندگان رومى راجع به اين زمان ميدهند و بعد ديگر ساكتاند . از اينجا بايد استنباط كرد ، كه سلطنت بلاش دوّم در ده سال ديگر بآرامش پارت گذشته ، يا اگر قضايائى رويداده بامور داخلى دولت پارت مربوط بوده و از اين جهت توجّه نويسندگان رومى را به خود جلب نكرده . سكونت و آرامش دولت پارت نيز دلالت مىكند ، بر اينكه روم در صدد بسط حدود خود نبوده ، زيرا ، از وقتى كه روم دولت جهانى گرديد ، چنان كه مورّخين مهّم آن دولت نوشتهاند « 1 » ، هر وقت دولت مزبوره درصدد توسعه حدود خود نبود ، مردمان همسايه هم آرام بودند و به عكس هرزمان دولت روم ميخواسته ، آبى گلآلود كرده ، در اين بين مقاصد خود را انجام دهد ، همسايگان را به حركت ميآورده يا بجان يكديگر ميانداخته و بعد ببهانه اينكه بمنافع روم ضررهائى وارد ميآيد ، داخل شده مقصود خود را انجام ميداده و گاهى هم شكست خورده ، اجراى منظور خود را بموقعى بهتر محوّل ميداشته است . بنابر آنچه گفته شد ، سلطنت بلاش دوّم را بايد از 130 تا 148 يا 149 م . دانست . بعد از او پسرش بلاش سوّم بتخت نشست ، چنان كه بيايد . در
--> ( 1 ) - مثلا Gibbon در تأليف خود موسوم بانحطاط و سقوط دولت روم ، جلد اوّل ، صفحه 205 Decline and Fall of Rom . Empire vol . II . 205